قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4697

تاريخ الفي ( فارسى )

نمود ايشان زهرى كشيده در نزد او آوردند . او به جهت امتحان نخست به خورد يكى از ملازمان اسد كه معتمد او بود و پهلوان على سرخ نام داشت دادند . او بعد از يك شبانه روز فوت شد . چون پهلوان اسد مردى زرد فام بود يكى از شعرا در اين باب گفت « 1 » : زين سان كه گل سرخ فرو ريخته از باد * يا رب كه گل زرد فرو ريخته بادا و خاتون اسد متفكّر شد كه اين زهر در عرض يك شبانه روز تأثير تمام مىكند و اسد در اين يك شبانه روز مجموع را به قتل مىآورد . و از قديم الايّام نقبى در قلعه به جهت احتياط زده بودند « 2 » و راه آن به جانب حمام بود و بيچاره كسان اسد به محافظت آن قيام مىنمودند . پس صلاح در آن ديدند كه محافظان نقب را از خود راضى كرده به وقتى كه اسد به حمّام رود او را از پاى درآورند . به موجب قرارداد به وعده‌هاى جميل آنها را از راه برده ، اسباب قتل اسد را مهيا كردند و پهلوان عليشاه را از اين معنى مطلع نمودند و پنجاه كس ديگر از مردم او بر عقب درآوردند . روز جمعه پهلوان اسد خواجه سراى را فرستاد كه خبر بياورد كه حمام تافته است يا نه . چون خواجه سرا به حمام روانه شد ، چشمش بر آن جماعت افتاد كه با شمشيرهاى كشيده ايستاده‌اند . فى الفور برگشت كه اسد را خبردار نمايد . آن جماعت همراه خواجه‌سرا روان شدند و خود را به اسد رسانيدند . او كاردى در ميان داشت . لحظه [ اى ] به مدافعه قيام نمود . آخر الأمر جزاى كفران نعمتى به ابلغ وجود يافته به قتل رسيد و جثّهء او را بيرون آورده از قلعه پايين انداختند . مردم كرمان كه مدتى مديد گوشت نديده بودند گوشت او را به قيمتى هرچه تمام‌تر از قصّابى [ شوشتر ] « 3 » كه بدن او را متصرف شده بود خريدند . گويند كه دويست دينار از بهاى گوشت او حاصل شد و بار ديگر كرمان صاف شد . حكومت آن بر اختيار الدين حسن قرار گرفت . و امير اختيار الدين حسن قورچى ، امير عالى همت بود و عادل و به يمن مقدلت « 4 » او آن ولايت رونقى پيدا كرد . و در اين اوقات امير ولى با لشكرى فراوان از مازندران به ساوه آمد و مباركشاه ساوه را محكم نمود . حصارى شد ، ولى بعد از دو هفته شهر را به زور گرفت و دختر مباركشاه را كه در

--> ( 1 ) . روضة الصفا ( ج 4 ، ص 184 ) : « مولانا صدر الدين بعد از اين جريان گفته بود . » ( 2 ) . تاريخ كرمان ( ج 1 ، ص 535 ) : « حمام آن در قلعهء پايين بالاى تلّ خاكى جنب كوه واقع شده بود ، آن قلعه را كوشك سبز مىناميدند و از زمان اردشير بابكان نقبى از قلعهء بالا به قلعهء پايين بود كه از آن راه تردد مىنمودند . » ( 3 ) . حبيب السير ، ج 3 ، ص 308 . ( 4 ) . تاريخ كرمان : « خواجه ميبدى نگارندهء تاريخ ال مظفر ، و راقم روضة الصفا از عدالت و كفايت او شرحى مبسوط مرقوم نموده‌اند . »